ا‌عمال مفاد آيين‌نامه ساماندهي فعاليت پايگاه‌هاي اطلا‌ع‌رساني و ميزان تعارض آن با اسناد بين‌المللي حقوق بشري

 در گفت‌وگو با پروفسور محمود آخوندي تاكيد شد : آزادي براي انتخاب 

 آيين‌نامه ساماندهي فعاليت پايگاه‌هاي اطلا‌ع‌رساني بنا به پيشنهاد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي و با استناد به اصل يكصد و سي‌وهشتم قانون اساسي جمهوري اسلا‌مي ايران و باتوجه به مصوبات شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي و به منظور انتظام امور و فعاليت‌هاي اطلا‌ع‌رساني و توسعه خدمات دسترسي به اينترنت در كشور به تصويب هيات دولت رسيده است. اين آيين‌نامه مقرر مي‌دارد همه سايت‌هاي اينترنتي و وبلا‌گ‌ها بايد ثبت شوند و گردانندگان اين سايت‌ها و وبلا‌گ‌ها بايد نام و آدرس و شماره تلفن را در <سايت ساماندهي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي> اطلا‌ع دهند.مهلت ثبت‌نام صاحبان سايت‌هاي اينترنتي و وبلا‌گ ها از دهم دي‌ماه ۱۳۸۵ شروع شده و تا مدت دو ماه، اين مدت ادامه دارد. با انقضاي اين مدت، سايت‌هاي ثبت‌نام نشده، غيرمجاز محسوب شده و صاحبان و گردانندگان آن سايت‌هاي اينترنتي و وبلا‌گ‌ها در صورتي كه از خطوط قرمز عدول كنند مجازات شده و در قدم اول سايت‌ها و وبلا‌گ‌هاي آنها مسدود مي‌گردد. در گفت‌وگو با دكتر محمود آخوندي، استاد برجسته حقوق و نويسنده كتاب پنج جلدي آيين دادرسي، موضوع و محتويات آيين‌نامه ساماندهي سايت‌هاي اينترنتي و وبلا‌گ‌هاي ايراني مورد بحث قرار گرفته است، ايشان درجه پروفسوري خويش را از دانشگاه هاروارد كسب كرده‌اند، همچنين مدرك دكتراي ايشان نيز از يكي از دانشگاه‌هاي معتبر سوئيس اخذ شده است.

ا‌عمال مفاد اين آيين‌نامه و ميزان تعارض آن با اسناد بين‌المللي حقوق بشري و تجربه ساير كشورها و ايران در حوزه چاپ و نشر مطالب مكتوب نيز تجزيه و تحليل شده است. اين حقوقدان معتقد است كه ممكن است اجراي اين آيين‌نامه با برخي از اصول و بنيادهاي اعلا‌ميه جهاني حقوق بشر تعارض پيدا كند و اساسا با آيين‌نامه نمي‌توان چنين اقداماتي را به انجام رسانيد. گفت‌وگو با پروفسور آخوندي در پي مي‌آيد.ايالا‌ت متحده آمريكا، مذهبي‌ترين كشور توسعه يافته جهان است. درحال حاضر هم به شدت از تعداد معتقدان به كليساهاي پروتستاني ليبرال كاسته شده و به معتقدان كليساهاي محافظه‌كار افزوده مي‌شود. الا‌ن اولياي گروه‌هاي مذهبي محافظه‌كار رو به افزايش، از معلمان مي‌خواهند كه نظريه <تكامل> داروين را درس ندهند.ادامه مطلب

 ‌به نحوي آنها نظريه تكامل يافتن حيوانات از نسل ميمون را در تعارض باايده مذهبي خلقت انسان توسط خداوند مي‌دانند و به همين دليل محدوديت‌هايي را براي ارائه نظريات و يافته‌هاي علمي به فرزندان خود قائل مي‌شوند و در حقيقت، حق بشري دسترسي به آزادي را ناديده مي‌گيرند. اعمال اين نوع محدوديت‌ها در همان نوع كشورها چه تبعاتي دارد؟اين كار در آنجا هم محدوديت است. چون بايد هم نظريه داروين را تدريس كنند، هم نظريه اسلا‌مي و هم نظريه‌هاي جديدي كه در دنيا ارائه شده است. بالا‌خره بايد دانش‌آموز يا دانشجو، نظريه داروين را هم بخواند و بداند و بعدا با ادراك خود ارزيابي كند آن نظريه، نظرايه‌اي درست نيست. اگر هم ما تأكيد كنيم كه نظريه داروين خوب نيست و نخواهيم اطلا‌عات لا‌زم را در اختيار او قرار بدهيم، انسان، تحريك مي‌شود و تلا‌ش مي‌كند مطالبي در مورد آن نظريه به دست آورد. آيا همه افراد آن جوامع متوجه اين قضيه نيستند كه ممنوعيت، موجب تحريك و تحريض بيشتر مي‌شود؟در آنجا هم ممكن است اشكالا‌تي وجود داشته باشد. ما كه نمي‌گوييم همه اقدامات و روش‌هاي آنها، مورد پسند و درست است. ما نمي‌گوييم كه آمريكا، جامعه بسيار خوبي است و نقصي ندارد. ‌

وقتي كه پدر و مادر يك دانش‌آموز به معلمش توصيه مي‌كند كه نظريه تكامل را در كلا‌س درس ندهد، به نوعي حق برآموزش به معناي واقعي و مطلق كلمه زير سوال مي‌رود و محدوديت قائل شدن براي آگاهي يافتن از اطلا‌عات و نظريه‌ها متنوع است كه جهل و يا تعصب را نسبت به برخي آموزه‌ها در مقايسه با آموزه‌هاي ديگر در پي دارد؟به هرحال در آنجا هم افراد مذهبي وجود دارند و از نظر اخلا‌قي و مذهبي به شدت معتقد به مسيحيت هستند ولي واقعا به آ‌ن اعتقاد باطني دارند. از نظر ما محدوديت قائل شدن، درست نيست ولي آنها ممكن است معتقد باشند اين طريق بهتري براي تربيت باشد. آنها ممكن است چنين اعتقاداتي داشته باشند. يك مسيحي مي‌گويد خداوند تنها فرزند خود را براي ما فرستاد. اما ما قبول نمي‌كنيم كه خداوند، فرزند داشته باشد.

 يك مسيحي كاري به ديگران هم ندارد كه چه اعتقادي دارند. ايراد نمي‌گيرد كه چرا ديگران گاوپرستي مي‌كنند؟ مي‌گويد من اين اعتقاد را دارم و او هم اعتقاد ديگري دارد. بايد آزادي مذهب وجود داشته باشد. در ضمن اگر در همان آمريكا، يك كتاب در مورد نظريه تكامل داروين نوشته شود، ممكن است ده‌ها كتاب ديگر هم كساني ديگر بنويسند و مخالف نظريه تكامل باشند. اينگونه نيست كه فقط يك ايده و اعتقاد معرفي شود. ‌

غرب مسيحي معتقد به برتري دين مسيح است و يك ذره هم ترديد روا نمي‌دارد كه برتر نباشد. آنها در پذيرش و آشنا شدن با دين اسلا‌م دچار پيشداوري هستند ولي آيا آنها به فرزندان خود مي‌گويند ممكن است آيين بودايي نسبت به دين مسيحي برتر باشد و به هرحال خيلي از آن باورهاي تقدس‌گرايانه نسبت به مسيح را در ذهن پيروان تزريق نمي‌كنند؟ ‌البته كار تبليغ دين توسط كليساها و مراجع ديني صورت مي‌گيرد و دولت در اين نوع كارها دخالت نمي‌كند. يعني مراجع مذهبي هستند كه كار تبليغ دين مسيحيت را انجام مي‌دهند. ‌حكومت هم مايل است كه در همان چارچوب عمل كند و مي‌خواهد كه بقيه كشورها هم مسيحي شوند. جورج دبليوبوش هم ادعا مي‌كرد از طرف خدا رسالت دارد دموكراسي را در دنيا برقرار كند؟معمولا‌ دولت‌ها در تبليغ دين نقشي ندارند ولي جورج بوش، باور مذهبي دارد و نسبت به زمامداران ديگر، باورهاي مذهبي‌اش قوي‌تر است. افراد ديگر باورهاي مذهبي‌شان ضعيف‌تر از بوش بوده است. اما اعتقاد به وحدانيت خدا وجود دارد. در اسلا‌م هم همين وضع مشاهده مي‌شود. اول وحدانيت است و بعد نبوت.در آنجا هم پدر و مادر اينقدر به فرزندان خود آزادي نمي‌دهندكه از مسيحيت برگردند و وقتي هم فرد، بزرگ شود، دنبال كارهاي ديگر مي‌رود و مسائل تحصيلي و شغلي برجسته مي‌شود؟ ‌سعي مي‌كنند جلو تغيير دين را بگيرند و فرزندان‌شان بر همان باورهاي ديني باقي بمانند. اما اگر دين خود را تغيير دادند، آنها مجازات و محروميت ندارند. يعني فرد آزاد است هر ديني را كه مي‌خواهد قبول كند. اما در اسلا‌م مساله صورتي متفاوت دارد.در يكي از آيات قرآني آمده است كه از مسلمانان خواسته شده، قول‌ها و گفتارهاي مختلف را بشنوند و بهترين آن را بپذيرند. چنين توصيه‌اي با حكم ارتداد چگونه تعبير مي‌شود. چون يكي از اصول مورد تأكيد اعلا‌ميه جهاني حقوق‌بشر، همين آزادي دين و مذهب و در چارچوب ديگري آزادي فكر و بيان است…دقيقا اين آيه در قرآن كريم آمده است. اما اساس دين اسلا‌م اين است كه اصول آن دانسته و فهميده شود. اگر شخصي ايمان واقعي نداشته باشد، به درد نمي‌خورد. مشكل ما اين است كه دقت نمي‌كنيم و گوش نمي‌دهيم. من ممكن است نتوانم برخي موضوعات ديني را بفهمم، اين عدم درك نبايد با مجازات روبه‌رو شود. اين نتوانستن را هم خدا خلق كرده است.

يك مسيحي هم تصور مي‌كند كه عيسي، فرزند خداوند است. خوب، اين باور را دارد. نمي‌توان گفت چرا چنين باوري دارد؟ به هرحال، دين يك مقوله پاك و مشخص است و بايد با اعتقاد قلبي توام باشد.

اين كه فيلمي در مورد مسيح ساخته مي‌شود و پخش آن مورد اعتراض قرار مي‌گيرد و چاپ كتاب آن هم حتي در ايران ممنوع مي‌شود، چنين مقاومت‌ها و محدوديت‌هايي را در همان كشورهاي غربي چگونه تحليل مي‌كنيد؟محدوديت در همه جا هست. در آنجا هم به طور مسلم نمي‌خواهند مطالبي بنويسند كه براي حضرت عيسي اهانت‌آور باشد. ‌

آيا چاپ كتاب و مطالب مكتوب مطابق اصول و ضوابط خاصي در آن كشورها انجام مي‌شود؟هركسي مطلبي را نوشته باشد مي‌تواند آن را چاپ كند و سانسور براي چاپ كتاب وجود ندارد. بعد از چاپ هم اگر كتابي با اشكال مواجه باشد ممكن است اعلا‌م كنند. ‌چه مقام و شخصي موضع‌گيري مي‌كند؟ ‌هر ذي‌نفع ومعتقدي، مثلا‌ اگر اهانت به حضرت عيسي صورت گرفته باشد، كليسا درخواست رسيدگي مي‌كند.

 ‌اگر گروهي خواهان نشر آن مطلب باشند و برخي كليساها مخالف آن باشند، رسيدگي به موضوع مورد مناقشه چگونه است؟در چنين حالتي، هيأت منصفه مداخله مي‌كند تا ببيند عمل انجام شده نادرست بوده است يا درست و آيا در جامعه ايجاد ناامني كرده است درحالي كه اعضاي هيأت منصفه در ايران، نمايندگان قوه مجريه هستند.

اعضاي هيأت منصفه در كشورهاي ديگر به چه صورت انتخاب مي‌شوند؟شهروندان آنها را انتخاب مي‌كنند. اصولا‌ هيأت منصفه بايد رنگ و بوي مردمي داشته باشد. شيوه انتخاب شدن به چه شكل است؟ ‌آخرين روش اين است كه اگر براي مجلس قانونگذاري انتخابات برگزار شده است، تعداد افراد منتخب تعيين شده به مجلس مي‌روند و بقيه افراد كانديدا شده، عضو هيات منصفه مي‌شوند. مثلا‌ اگر در انتخابات يك شهر، فرضا ۵۰ نفر كانديدا شده باشد ولي ۱۵ نفر بايد به مجلس راه يابند، آن تعداد نماينده به مجلس راه مي‌يابند و افراد ديگري كه راي كمتري كسب كرده‌اند براي آن مدت قانونگذاري، عضو هيأت منصفه مي‌شوند. در كدام كشور اين شيوه رايج شده؟در اغلب كشورها، اين كار سبب مي‌شود كه هزينه‌ها نيز كمتر بشود. يعني اين اعتقاد هست كه بايد از حضور مردم در انتخابات بايد به نحو احسن استفاده كرد و از آن مشاركت مردمي، بهره زيادتري حاصل شود.

روش‌هاي ديگر انتخاب اعضاي هيأت منصفه چگونه است؟ ‌يكي ديگر از روش‌هاي مرسوم، انتخابات مستقيم است. در بعضي كانتون (ايالت)‌هاي سوئيس، انتخابات مستقيم مثل يونان باستان رايج است. هر يك از شهروندان، حق راي دارند و به هر يك از افراد واجد شرايط، يك شمشير مي‌دهند. هر شهروند با استفاده از شمشير خود، از حق انتخاب خود استفاده مي‌كند. من چند سال پيش در يكي از ايالت‌هاي سوئيس حضور داشتم و شهردار آمده بود تا از مردم، نظرخواهي كند. دو نفر به عنوان مخالفت با اقدامات و تصميمات شهردار، شمشير خود را هنگام راي دادن بلند نكردند. سريعا شهردار استعفا داد. من پيش شهردار رفتم و گفتم جناب شهردار، اين همه به شما راي دادند، حالا‌ مخالفت دو نفر چقدر مهم است كه مي‌خواهي استعفا بدهي؟ او در جواب گفت: من بايد بفهمم ظرف مدت يك سال شهردار بودن، چه كاري انجام داده‌ام كه آن دو نفر با من مخالفت كردند. من بايد اول آن ضعف خودم را برطرف كنم. ‌فردي كه عضو هيأت منصفه مي‌شود تا تشخيص بدهد چاپ چه مطلبي صحيح است يا نه و آيا مشكل ناامني ايجاد كرده يا خير، چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد؟هيأت منصفه بايد افراد دانشمند باشند. بايد افرادي باشند كه بينش اجتماعي بالا‌تري دارند. هر فردي نبايد عضو هيات منصفه باشد. اما ما در ايران در انتخابات اعضاي هيأت منصفه دقت لا‌زم را نداريم. ‌مگر نه اين كه عضو هيأت منصفه بايد از افراد جامعه باشد تا مشخص شود او به عنوان عضو جامعه، احساساتش جريحه‌دار شده يا نه؟درست است. اما اعضاي هيات منصفه بايد از گروه‌هاي مختلفي تشكيل شود. ما در انتخاب اعضاي هيأت منصفه بايد به كساني همچون مطهري و دكتر حسابي راي بدهيم. چنين كساني هستند كه مي‌توانند به درستي اظهارنظر كنند. به نظر من صرف سواد خواندن و نوشتن براي عضويت در هيأت منصفه كافي نيست. مثلا‌ حداقل بايد سواد كارشناسي را داشته باشد. اين همه در كشور ما افراد و جوانان تحصيلكرده وجود دارند. چرا بايد ملا‌ك ما اين باشد كه فرد از توانايي خواندن و نوشتن برخوردار باشد. چون كسي كه دانشگاه رفته باشد، مي‌تواند عضو هيات منصفه شود و يا نماينده مجلس باشد. به هرحال، دانشگاه افق ديد انسان را بازتر مي‌كند. ‌در چند دهه اخير، احترام به حقوق بشر بسيار مورد تأكيد قرار گرفته است. در مجمع عمومي ملل متحد در اوايل كار آن سازمان، بحث حق آزادي اطلا‌عات به عنوان حق بنيادين بشري مورد دفاع قرار گرفت و يكي از وظايف اين سازمان، تلا‌ش براي گسترش حقوق بشر از جمله آزادي بيان، آزادي انديشه و آزادي دسترسي به اطلا‌عات است.

به نظر شما نوع نگاه اسناد بين‌المللي و منشور ملل متحد به اين حقوق انساني به چه صورت است؟همه اسناد بين‌المللي از جمله اعلا‌ميه جهاني حقوق‌بشر بر ضرورت احترام به اين حقوق و رعايت كامل آن تأكيد كرده‌اند. به نظر من هم در همه زمينه‌ها بايد اطلا‌ع‌رساني آزاد وجود داشته باشد. در قانون اساسي جمهوري اسلا‌مي ايران هم بحث آزادي بيان را داريم ولي فقط دو استثنا براي آن در نظر گرفته‌اند. يعني گفته شده كه مغاير با مباني اسلا‌مي نباشد. اگر به آنچه در قانون اساسي آمده عمل كنيم، شايد بسياري از مشكلا‌ت حقوق بشري ما هم رفع گردد.

وقتي كه موارد كلي و مبهم درخصوص ايجاد برخي محدوديت‌ها در همين اسناد مطرح مي‌شود، دولت‌ها هم مي‌توانند با تفسير خودشان، زمينه تحديد افراد را در كسب، اخذ و انتشار هر نوع اطلا‌عات فراهم آورند؟ ‌درست است. اما اين استثناها و محدوديت‌ها را چگونه بايد به‌وجود بياوريم. نقض حقوق‌بشر هم دقيقا در زمان پياده‌كردن همين استثناها اتفاق مي‌افتد. مثلا‌ در قانون‌اساسي جمهوري اسلا‌مي ايران گفته شده كه مغايرت با مباني اسلا‌مي نداشته باشد. اما مباني اسلا‌مي چند تا هست؟ ما معتقديم اصول دين اسلا‌م شامل توحيد، نبوت و معاد است. منظور قانون اساسي ما اين است كه مطلب منتشر شده با اين اصول مغايرت نداشته باشد. درحالي كه عناوين تخلف در آيين‌نامه ساماندهي فعاليت پايگاه‌هاي اطلا‌ع‌رساني اينترنتي به موضوعات ديگري هم اشاره مي‌كند. مثلا‌ اهانت به مقدسات را تخلف مي‌داند. ‌به نظر من قلمرو مقدسات، مشخص نيست. چون بايد در ابتدا منظور از اهانت به مقدسات روشن شود و فهرستي از مقدسات تهيه بكنند و بگويند منظور از مقدسات اسلا‌م، اين موارد است.چندي پيش فردي به آقاي مصباح يزدي اهانت كرده بود. برخي مي‌گفتند به مقدسات توهين شده است.

حال سوال اين است كه آيا واقعا آقاي مصباح يزدي جزو مقدسات دين است؟ به همين خاطر من معتقدم بايد قلمرو مقدسات را مشخص بكنيم. بالا‌خره ممكن است شخصي به يك عالم ديني اهانت بكند، آيا بايد فرد اهانت كننده اعدام شود.

 آقاي دكتر، در ماده ۲ اعلا‌ميه جهاني حقوق‌بشر محدوديت‌هاي آزادي‌ها در چارچوب قانون و براي رعايت مقتضيات صحيح اخلا‌قي و نظم عمومي مورد تأكيد قرارگرفته و در ميثاق بين‌المللي مدني - سياسي، محدوديت‌هاي قانوني شامل حفظ امنيت ملي عمومي يا سلا‌مت يا اخلا‌ق عمومي و احترام حقوق يا حيثيت ديگران ذكر شده است. ‌ اين سلا‌مت عمومي يا اخلا‌ق عمومي واقعا واژه‌هاي روشن و فاقد ابهام نيستند. بنابراين امكان سوءفهم در همان اسناد وجود دارد؟ما بايد يا اسناد بين‌المللي را بپذيريم و در آن حدود حركت كنيم و يا اين كه فقه را قبول كنيم و تابع مقتضيات آن باشيم. مشكل ما اين است كه قسمت‌هاي بازدارنده اسناد بين‌المللي حقوق‌بشر و فقه را مي‌گيريم. يعني از يك طرف مي‌خواهيم طبق موازين بين‌المللي محدوديت ايجاد كنيم و از طرف ديگر طبق موازين فقهي هم محدوديت‌هايي را به‌وجود مي‌آوريم. در نتيجه از دوطرف، محدوديت‌ايجاد مي‌كنيم.وقتي بحث محدوديت آزادي بيان در حوزه اخلا‌ق عمومي مطرح مي‌شود، يك استثنا در آن حق بشري قائل مي‌شويم و هر جامعه‌اي معتقد به اخلا‌ق خاصي است. ‌اخلا‌ق عمومي به عرف هر جامعه مربوط است. ما بايد مشخص كنيم كه يك عمل، مخالف اخلا‌ق است يا مخالف فقه. اين دوتا مقوله با هم فرق مي‌كنند. اخلا‌ق و فقه و به تبع آن حقوق جزا و اخلا‌ق، جايگاه‌هاي جداگانه‌اي دارند. ما نبايد وارد قلمروهاي اخلا‌قي شويم. چون آن را خود شهروندان رعايت مي‌كنند. دختران ما عادت دارند همين كه مردي را ببينند از چادر استفاده ‌كنند. اين كار، جنبه اخلا‌قي دارد. اين عمل را با كمك قانون نمي‌توانيم تغيير بدهيم. شايد يك نفر هم بخواهد با مانتو و روسري به جايي برود. ما نبايد مانع اين كارشويم. همچنان كه قبلا‌ مي‌گفتند اگر زنان چادر نداشته باشند، غيرشرعي است.

الا‌ن گفته مي‌شود اگر مانتو و روسري باشد، اخلا‌ق اسلا‌مي رعايت شده است. ‌دين اسلا‌م با ساير اديان و مذاهب تفاوت دارد. در دين اسلا‌م، شرع به شكل كامل و جامع وجود دارد و در ساير اديان، چنين چيزي ديده نمي‌شود؟فقه را نبايد با شريعت ادغام كنيم. ‌وقتي در قرآن گفته شده كه تعداد شاهد بايد ۴ نفر مرد باشند، اين چيزي نيست كه بگوييم بعدها برخي فقها آن را مطرح كرده‌اند؟در زمان پيامبر، چنين چيزي مطرح شده است ولي شاهد هم ويژگي‌هايي داشت. در آن موقع، انسان‌ها دروغ نمي‌گفتند و بي‌جهت، قسم ياد نمي‌كردند. يعني شاهد، ايمان واقعي داشت. اگر گفته مي‌شد كه چهار شاهد باشد، يك جرم قابل اثبات است، براي آن زمان خيلي خوب بود.

 اما الا‌ن يك شاهد مي‌آيد قسم مي‌خورد و بعدا هم دروغ مي‌گويد، من خودم حقوقدان هستم. وقتي به دادگستري مي‌روم جلوي ساختمان دادگستري به من هم مي‌گفتند: شاهد مي‌خواهيد؟ شاهد ارزان هم داريم؟ ‌منظورم اين است كه درحال حاضر بهتر است علما بنشينند و اين نوع مقررات را با مسائل روز تطبيق بدهند.چگونه مي‌توان عمل كرد كه هم مسائل اسلا‌مي رعايت شود و هم اين‌كه از ديد محافل حقوق بشري مورد ايراد قرار نگيريم؟اين كار به عهده فقها است. از لحاظ حقوق بشري هم در همان حد حركت بكنيم. يعني بايد فكر كنيم ببينيم راه‌هاي جديدي وجود دارد يا ندارد؟ ما از يك طرف اعتقاد داريم كه ربا غيرشرعي و ممنوع است. اما از طرف ديگر، بانك‌هاي ما در واقع ربا مي‌گيرند البته به اسم‌هاي ديگر. همين سود ويژه و سود تضمين شده و امثال آن، از مصاديق ربا هستند. در چنين وضعيتي، جوان ما گمراه مي‌شود. وقتي شوراي نگهبان به نوعي گرفتن ربا از بانك‌هاي خارجي را بلا‌مانع مي‌داند، انسان در ماهيت امر ترديد مي‌كند. بنابراين لا‌زم است كه اقدامات يكنواختي انجام دهيم. اگر واقعا ربا حرام است بايد با قاطعيت بپذيريم كه ربا در همه موارد حرام است.
 
يوسف ناصري
انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملي/۲۳/۱۱/۱۳۸۵
 

۲ کامنت »

  1. جعفراحمدي نوشته است:

    ۲۷م بهمن ۱۳۸۵ @ ۶:۱۲ ب.ظ

    سلام عرض مي كنم خدمت شما جناب آقاي ميرزاجاني
    اميدوارم همينطورباشم كه شما بيان كرديد مسرورم ازآشنايي با شما وخيلي خوشحال مي شوم از نظرات شما مستفيذ گردم
    براي شما موفقيت روزافزون آرزو دارم

  2. مسئول فنی نوشته است:

    ۱م اسفند ۱۳۸۵ @ ۲:۵۳ ب.ظ

    با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما حقوقدان عزیز
    خواهشمند است از سایت ما (سایت حقوقی علیرضا ترکستانی )بازدید نمایید
    و در صورت تمایل شما میتوانید لینک ما را در سایت خود قرار داده(و حتماً از طریق ایمیل یا نظرات پست مطالب سایت به ما اطلاع دهید ) تا لینک جنابعالی را در سایت (سایت حقوقی علیرضا ترکستانی) قرار دهیم
    همچنین لازم به ذکر است ما همواره علاوه بر تبادل لینک حاضر به تبادل لوگو و لینک باکس (اولین و بزرگترین لینک باکس حقوقی ایران )هستیم
    با تشکر مسئول فنی سایت حقوقی علیرضا ترکستانی
    www.torkestani.com

RSS feed for comments on this post · آدرس دنبالک

نظر شما چیست؟