حقوق جزا بعنوان يکی از علوم شناخته شده، دارای آنچنان قدمتی است که ميتوان اذعان کرد از زمانی که انسانها برای زندگی گروهی گرد هم آمدند بدليل وجود بزه، سنگ بنای آن نهاده شده است. چنانکه کتيبه اسپانيائی موجود در ريميجيا(la Remigia) ، نزديک شهر ولانس متعلق به دورهُ پيش از تاريخ که اجرای مجازات اعدام را نشان ميدهد و به دنبال آن قانون حمورابی، قانون هيتيتها، مُويد آنست. بعد از اين دوره کم کم مکاتب کيفری در جهت مبارزه با بزه ومجرم واخيراً با بزه ديدگی افراد پا به عرصه ظهور گذاشته و در اين قلمرو،سزار بکاريای ايتاليائی که در سن ۲۸سالگی در سال ۱۷۶۳ميلادی با نگارش کتاب کوچکی تحت عنوان جرائم ومجازاتها که بعداً با ترجمه موروله به زبان فرانسه تحت عنوان« رسالهُ جرائم و مجازاتها» و ترجمه های ديگر شهرت جهانی يافت، افقی جديد را گشود. ازديرزمان توّجه وافر بشر به اين علم بدليل اثر آن بر حيثيت، آبرو واعتبار انسان در جوامع باعث شده که به دست مصلحين در جهت پيشگيری از وقوع جرم واصلاح مجرمين بکار گرفته شود و در مقابل به منظور برآوردن منویّات مستبدين، به ابزاری برای سرکوبی مخالفين در آيد. اينست که ميتوان آنرا به عنوان ويترين و نماد رعايت حقوق بشردر هر جامعه مورد ملاحظه قرار داد. در واقع ثبات سياسی، اقتصادی و اجتماعی جوامع به نوعی در گرو برخورداری از سيستم مطلوب قضائی کيفری بوده و امنیّت و آسايش شهروندان نيز نتيجه نهادينه شدن اين سيستم و کارآمد بودن آن در جهت رسالت خطيرش، که همانا پيشگيری از وقوع جرم و مبارزه با مجرمين و اصلاح آنان است، می باشد. امّا آنچه بيان شد در جهت يادآوری نقش حقوق جزا و اهمیّت آن در جوامع بود، ولی هدف اصلی نگارنده نگاهی به حواشی حقوق جزا است. اين حواشی نيست ، مگرهمان مشکل کج فهمی آنانی که اين علم را از زاویّه ای غير تخصصّی می نگرند. البته اين معضل فقط مختص کشور ماست، بدين نحو که اين افراد مدّعی هستند، انطباق عمل متهم با يکی از مواد قانون جزا که نياز به تخصصّ ويژه ای ندارد، سخنی به گزاف که بارها شاهد اظهار آن بوده ايم. در اينجا قصد دفاع و بيان استدلال در مقابل اين اظهارات را ندارم، بلکه بر آنم طريق علمی پيشگيری از اين آفت را مطرح کنم.
در کشور عزيز ما ايران قانونگذار سعی نموده از همان ابتدا خود را با آموزه های جديد کيفری منطبق سازد. امّا امروزه بنظر نگارنده اين علم در جامعه ما از نظر علمی و عملی به جهات ذيل رنج ميبرد:
۱ـ از نظر علمی عموماً حقوقدانان کيفری به نوعی کم کاری در زمينهُ قلم فرسائی دچارند به نحويکه، آنطور که در خورو شايسته آن است اقدام به روشنگری نشده است.
۲ـ از نظر عملی چنين وانمود شده که پرداختن به دعاوی کيفری نياز به تخصص ويژه ای ندارد و برخی با اين تعبير که تطبيق عمل متهم با يکی از موادّ قانون جزا که تخصص خاصّی نمی خواهد حقوق و آزادايهای اساسی متهم را دچارخدشه مينمايند…………………………….
البته ما منکر اقدامات قاطبهُ حقوقدانان محترم علم جزا در انتشار و نگارش کتب و مقالات، همايش ها، سخنرانيها، پايانامه ها و رساله ها نبوده و نيستيم و جای بسی تقدير و تشکر را دارد. امّا به زعم نگارنده اينها موٌثر بوده ولی کافی نيستند، چرا که اگر علم حقوق جزا نتوانسته همچون برخی از شاخه های ديگرحقوق با علوم روز تطبيق يابد؛ نتيجه همين غفلت از روشنگری است و اين رسالتی بس سنگين بر دوش متخصصين اين دانش است تا با اقدامات علمی خود انديشه های سطحی نگر را تحت تاُثير قرار دهند.خوشبختانه امروز با تخصصّی شدن امر قضا و ظهور دوبارهُ دادسراها و محاکم کيفری اين موضوع اثبات شده که ورود به اين قلمرو برخودداری از علوم روز حقوقی را می طلبد. مهمتر اينکه، مباحث عميق علوم کيفری و در آميختگی آن با علوم انسانی ديگر همچون علم اقتصاد، جامعه شناسی و روانشناسی نياز به تطّور و غور در آن را دو چندان کرده و در عصر حاضر حرکتی آغاز شده که به کلیّه علوم حقوقی از دريچه علم اقتصاد پرداخته و از اين زاویّه حقوق جزا بعنوان يکی از ارکان ثبات رشد اقتصادی در جوامع شناخته شده است.بهر حال اميدواريم با همّت حقوقدانان و دانشجويان محترم علم حقوق; هر روز شاهد تحولّی در مسير اعتلای اين دانش باشيم.
ماُخذ مورد مطا لعه:
تاريخ انديشه های کيفری، ژان پرادل، ترجمهُ دکتر علی حسين نجفی ابرند آبادی، چاپ انتشارات دانشگاه شهيد بهشتی، ۱۳۷۳